جعفر شهرى باف
423
طهران قديم ( فارسى )
عزل وى و نصب حاكم جديد از سر بايد شكم او سير و تحمل مظالم او نموده تا به ثروت و مكنت برسد . درست شبيه حكومت جمهور كه تا اين رئيسجمهورى سير نشده يكى ديگر بجايش مىنشيند ، در حالى كه در حكومت سلطنتى در هر سلسله يك نوبت اين اتفاق مىافتد . در ميان اين گروه يكى هم شيخ احمد اردستانى بود كه در صحن مسجد جامع سخنرانى مىكرد و عقيدهاش اين بود كه سلطنت تفضيلى است ربانى كه بر شايسته آن فرود مىآيد و معتقد يا مكلف به گفتن آن بود ، كه شق دوم « بنا به سابقهى بىعقيدگى و اين كه پس از آن منبر زندگيش رونق گرفت زيادتر بر او صدق مينمود » كه خرابى و ويرانى اين مملكت نه از جهت نوع حكومت آن بلكه از اثرات آب و خاك نفرينشدهى آن مىباشد و اين چاشنى كه : جهان را جهاندار دارد خراب * فسانه است كاووس و افراسياب يعنى كار از بنيان خراب است و اگر بجاى هر چند يك بار ، روزى يكى را هم بحكومت بگمارند تا خود شايستهء حكومت بهتر نباشند كارشان به اصلاح نخواهد انجاميد و تا خويشتن در صدد احقاق حقوق برنيايند از اين نوع خواستهها و تغيير و تبديلها در بىزنگ كوفتهاند و جز آن نيست كه سرگشتگى و پريشانى روزگار خود را افزونتر نمايند و در آخر استدلال بر قانون طبيعت نموده كه هر دسته و جماعت را از پرنده و چرنده و درنده را سلطانى دايمى معين مىباشد و مثل را به زنبور و مورچه و ماهى و ديگر جانوران كشانيد كه از ميانشان يكى برگزيده و شاه و سلطان مىباشد و بالاتر از آن كه از هزار كار و هنر يكى شاهكار و از هزاران بيت يكى شاه بيت كه نام هنرمند و شعر و شاعر را جاويدان مىسازد ، تا آنجا كه از صدها راه و كورهراه يكى شاهراه و از ميان صدها ميوه يكى شاهميوه و از بين هزارها پر مرغ يكى شاهپر كه باعث پرواز او ميگردد و به همين حساب است سلطان در ميان جماعت آدميان كه به منزلهء جان براى بدنشان مىباشد و در نطق آخرين روزش اين مطلب كه همين نور برقى كه دكان و خانهها را روشن مىكند از طريق شاه سيم او مىباشد و خطاب به بازاريان كه از ميان چندين تختهء در دكان ( شاهتخته ) « 3 » آن است كه اموال و دارايى شما را
--> ( 3 ) . اين جمله نيز در مورد شاه تخته بود كه در ببند و بازكن بازارها و بلواها و تعطيل و اعتصابها ،